بعدا نوشت از ده ماهگی خانوم گل
عزیز دل مامان 
فراموش کرده بودم بنویسم که:
تقریبا همه ی اعضا صورت رو میشناسی وقتی یه عروسک جلوت میذارم و میگم چشماش کو؟ نشونم میدی یا موهاش گوشش دندون ها رو هم نشون میدی
یا میدونی جوراب رو باید پا کرد یا کلاه رو بایست روی سر گذاشت میدونی بلوز با شلوار فرق داره ...
کیف منو رو شونت میذاری اما کیف بابا رو دستت میگیری ...
تازگیها برامون بوس میفرستی شیرین مــــــــــــــــن
ممکنه به این پست دوباره اضافه بشه چون رو پام نشستی و نق میزنی نمیذاری تمرکز کنم
همون شب نوشت:
خب دخملی الان از عروسی برگشتیم و شما مست خوابی و منم فرصت برام پیش اومد بیام و بقیه رو بنویسم
تو عروسی خوابت میومد اما صدای آهنگ شارژت میکردو تو بغلم هی بالا پایین میپریدی خوشگل من 
قبلا گفته بودم عاشق کلید و پریزی حالا هم گیر دادی به دکمه های پنکه و از ما میخوای روشنش کنیم شما هم پا بلندی میکنی و به زحمت خودت رو به دکمه هاش میرسونی و اونو خاموش میکنی بعدش میگی اِ اشاره میکنی که خاموشه روشنش کنید و ....
فدای قدو بالات برم الهی کوچولوی مامانی 

دیگه کارتون نیگا میکنی و با دقت به اون خیره میشی 
بابا برات چندتا جوجه گرفته وقتی صداشون رو میشنوی میگی اوه و اشاره میکنی به بیرون و میخوای بری سراغشون ما هم شما رو میبریم و کمی باشون بازی میکنی و براشون دست میزنی
عاشق بازیه اتل متلی تا میگم یلدا بیا بازی کنیم پاتو دراز میکنی و روی اونا میزنی و شعر میخونی و میخندی قربونت برم الهی 
تازه تا سه هم بلدی بشماری
وقتی میخوای چیزی رو پرت کنی نگاهم میکنی و با الفاظی مثل اِ اُ اِ یک دو سه میگی و چیزی که دستت هست رو پررررررررررت میکنی و بعدش میگی هِـــــــــــــــــی و میخندی و با جیغ میری که دوباره برش گردونی 
قربونت برررررررررررررررررررررم دخملیه باهوش من
دیگه نمیدونم چه چیزایی رو از قلم انداختم خیلی خسته هستم هنوز گردگیری تموم نشده و تازه فردا میخوام وسایل اتاق خوابها رو بریزم بیرون 
عزیز ماماااااااااااااااااااااااااااااااااااااان فدات بشم هزار هزار بار دختر نازممممممممممم برات بهترین آرزوها رو دارم گلـــــــــــــممممممم




بعدا نوشت از ده ماهگی خانوم گل
